نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

27

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

و حسام الدّين را بزرگ داشت و برتبهء ملكى رسانيد . چون سعد وفات يافت ، و ابو بكر جاى وى بگرفت ، حسام الدّين خود را در معرض خطر و ورطهء اجل ديد بگريخت ، و مركب فرار برانگيخت و آن اموال بىقياس ، كه بسالهاى متوالى ، و مرور ايام و ليالى گرد آورده بود ، بگذاشت و با نيم جانى ، چون مردهء سر از گور بر كردهء به خدمت سلطان جلال الدّين شتافت ، سلطان خلخال و قلاع و اعمال آن را ، بدان هنگام كه از بلبان اتابكى بگرفت ، بوى ارزانى داشت ، و او در ان ناحيت مقيم ، و پس از خروج تاتار ، بسال ششصد و بيست و هشت كشته گشت . آهنگ بغداد كردن شاهنشاه و بازگشتن چون شاهنشاه بر تصفيهء ملك عراق ، و تخليهء آن از منازعان ، كامروا آمد ، عزم بغداد كرد ، و لشگرى بيشمار ، كه چون سيل دمان فراخناى هامون و عرصهء دشت و بيابان برآكند ، و مانند فروغ خورشيد فضا را فرا گيرد ، از پيش فرستاده ، خود بر پى روان شد ، و اقطاع و عمل نواحى بغداد را ، بوقت اقامت در همدان تقسيم كرده ، بدان فرمانها نگاشته بود ، چون بر گردنهء اسداباد برامد ، برفى سخت سه شبانه‌روز بباريد ، چنان كه كوه و هامون بينباشت ، و خيمه و خرگاه بپوشيد . يكى ابر بر شد ز درياى ژرف * بكوه و بهامون فرو ريخت برف از ان برف سر بر فلك داشته * دره تا گريوه شد انباشته و فراز و نشيب از سپيدى برف به نظر تاريك نمود ( ن ) تن كهسار شد حواصل پوش * بر زمين گشت برف درهم بار نفس سرد بركشيد نسيم * چون تهيدست عاشقان فگار اينگاه بلا بزرگ و درد دشوار و سترگ امد ، از ان لشگر بسيارى جان سپردند ، و از تاب سرما جمعى از سپاه را دست تباه ، و گروهى را پاى سياه شد و از جنبش و روش فرو ماند ، و شتران يكسر بمردند ، و شاهنشاه پس از رد شهاب الدين كه وى را از نافرمانى و عصيان ، تحذير كرده ، و بمنع اين قصد خداى را شفيع آورده بود ، از انجا نوميد بازگشت ، و از ترك شرط حشمت ، و تضييع حقّ و حرمت ، كه رعايت آن بر هر متدّين خردمند ، و معتقد ببهشت و دوزخ خداوند ، واجب باشد ، پشيمان شد و بدانست كه ايزد خانوادهء عبّاسيان را ، بفرشتگان آسمان يار ، و وى را بابقاى آن دودمان رازى در كارست ، و هركه خصومت آنان گزيند ، جز زيان دو جهان سودى نبيند .